همسری عزیزم
سفر
آلبوم خاطرات
عزیزدلم امسال فروردین متاسفانه ماشروع خوبی نداشتیم،دقیقا روز اول فروردین عمه عزیزم که من خیلی دوسش داشتم و اونم یه جورایی منو بیشتر از همه دوست داشت فوت شد روحت شاد عمه نازنینم و اخرای فروردین(27)مامان گلم عمل داشت (صفرا) که خداروشکر بخیرگذشت و البته دقیقا یکهفته از مرخص شدن مامانی میگذشت که خاله انوشه باز بخاطرصفرا بستری شدوعمل کرد!اوووه خدایا به همه سلامتی بده.... واما....سیزده بدر من و بابا رفتیم پاساژکورش و از شهرکتاب اونجا برات البوم خاطرات گرفتم،ازمدتها قبل تصمیم داشتم هرجا دیدم برات بگیرم که خداروشکر اونجا پیدا کردم،خیلی البوم جالبیه،تمام خاطراتت از قبل از نبودنت تا مدرسه رو میشه اونجا نگه داشت،مبارکت باشه عزیزم ...
نویسنده :
مامان
16:2
اولین بافتنی
دوچرخه
سلام عزیز دلم،میخوام برات از یه اتفاق خیلی خوب بگم... من و بابا رفته بودیم هایپراستار که واسه خونه خریدکنیم،اونجا بخاطر چهارمین سالگرد تاسیسش قرعه کشی گذاشته بود،وقتی خریدمون تموم شد رفتیم که برگمون رو بندازیم برای جایزه،من دوست داشتم بابایی بندازه ولی بابایی دوست داشت من بندازم،خلاصه با کلی سلام و صلوات من رفتم و برگه رو انداختم،خوبیش این بود که همونجا معلوم میشد برنده شدیم یا نه،یه دفعه دستگاه شروع کرد به بوق زدن و چراغ زدن! بلهههههه ما برنده یه دوچرخه خوشگل شدیم ... خلاصه که تصمیم گرفتیم نگه داریمش هم بخاطر شبه قشنگی که برامون درست شد ،هم بخاطر تو عزیزمون البته این جریان 19 مهر 93 اتفاق افتاد... اینم دوچرخه خوشگلت...
نویسنده :
مامان
14:14





